بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
فراخوان شعر در قالب نیمایی
با عرض ادب و احترام خدمت كلیه بزرگواران و شاعران :
وب سایت نو پای انجمن شاعران نیمایی قصد دارد به كمك شما
عزیزان و شاعران دوست دار سبك نیما به گرد آوری اشعار نیمایی
بپردازد
لذا خواهشمند است در راستای محقق شدن این امر ما را همیاری نمایید.
پذیرای كلیه اشعار شما در قالب شعر نو(نیمایی) هستیم
ادامه مطلب
به سبك جشن پروانه
برای درج تاریخ تمام لحظه های ناب و بی پایان
تمام روزگارت را
به هر رنگی كه بیرون است از الوان دل تنگی
منقش كن به فتوای صریح كودك باران
چرا كه آسمان از روزگار دور تا فرداهای نادیده
همیشه آبی آبیست
و رنگ عشق وشمع و بال پروانه
چو رنگ شاد آزادی
همیشه داغ و سرخابیست
زیباترین فقیر
این ماه چهارده كه چهل سال آزگار
هر دوره در شبی
وقت و گذشتِ عمر پر از التهاب را
از اوج آسمان
بر تنهایی دلم
فریاد میزند
بی آبرو ترین مه ِ مهروست در جهان
كه با عشوه نور را
از مادر زمان
نسیه گرفته است
باید كه از لب این ماه بگذرم
بی لحظه ای درنگ
بی سوسوی چراغ
قبل از غروب روز چهل سالگی روح
قبل از سقوط آخر این دل به قعر عمر
باید كه بگذرم.
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
عشق انسان ها بهم
زندگی زندگی
و سوالات بی جواب
که کمترکسی دارد
پاسخ بر آن سولات بی جواب
از کجا آمده ام
و چرا
به کجا خواهم رفت
و چرا خواب سر انجام من است
ما آمده ایم تا محبت بکنیم
عشق بورزیم
خدمت بکنیم
عشق بورزیم رجعت بکنیم
آنقدر عشق بورزیم به هم
که سرانجام رسد قلب هایمان
به هم
كه رسیدن این است
و رسیدن به خداست
دوستی با خلق الله
دوستی با خداست
آری این خواسته ها
كه نباشد شاید پاسخی
بر سوالات بی جواب
خواسته پروردگار کبریاست
شاعر :سعید دهقانی
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
(فرشته ی بی لب خند ی ست عشق
پری خوان معصوم ِ درون !
آه
شریان ِ معطر ِشراب و بهار نارنج...
در رگ ِ تفسیده ی لحظه !
بعد از تو من مردم !
چون كلام له شده در نجاست ِ سكوت ...
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
غفلت و بیداری
غفلت آویختن از این دنیاست
هوش وبیداری ما ساختن آن دنیاست
این دو معمار بپایند زاحكام ازل
تا دوعالم همه معمور وَ پایا باشند
این جهان قائم ازآن غافل حق
وقوامش هم از اوست
ای كمانی كه ندانی تو بدست چه كسی
فرط غفلت چو ستونت كرده
آن ستونی كه بكار دنیاست
بار محنت همه بر دوش كشی
جسم خاكی به تو قائم باشد
كودكی نشو و نمای تو هم از غفلت بود
گرنه كی صاحب این جلوه و قامت بودی؟
كی ببالیدی و چون سرو چمان شاد وجوان؟
لیك پنجاه ترا قاعده ی بیداریست
غفلت بیش ترا كفر آرد....
دوزخ آن مسجد كفار كه حق را طلبند
و ازو یاد كنند
وقت رنجوری و دندان دردی
چه كنی یاد خدا؟
گـُربه ای را نتوانی چو گرفت
مرغكی را بنمایان و بگیر
و اگر گربه ی جان و دل ما
به جهان مشغولست
همچو آن گربه گرفتار آید
حق تعالی چو بخواهد كه تو بیدار شوی
بهر پرواری جان صالح و معمار شوی
رنج و جهدت بگمارد
كه تو آگاه شوی
اختیاری زتو و جبر ازو
غفلت از تو ببرد .......
پاك با عالم جان، انس یابی و زتن بگریزی
لیك این تـّل تن آدمیان مَثـَلِ سرگین است
رنج و دردت بـِدرد پرده ی غفلت ها را
موسم بیداریست،
عشق دارو،وهمه هنجارست
ای كه معتاد به نا هنجاری....!!
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
***امید
لحافی گرم از خورشید
كشیدم بر سر تردید
كشیدم بر سر بیدی كه گیسو كرده بود افشان
كشیدم تا میان میله های سرد یك زندان
كشیدم روی بی خوابی
كشیدم روی برف بام تنهایی
كشیدم روی سنگ قبر یك شاعر
كشیدم بر خیابانی شلوغ و خالی از احساس یك عابر
كشیدم روی نقش سرد یك لبخند
كشیدم روی دوش مرد حمال سر دربند
و زنگ ساعت آواز شاد یك قناری را
برای روز نو
بر ساعت امید كوك میكردم
انجمن شاعران نیمایی
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
شعری از آقای جاوید مدرس
نور و ظلمت
در کشتزار سبز زمین و زمان عشق
دست ازل زکینه نیافکند دانه ای
فقدان نور،سایه و تاریکی آفرید
فقدان عشق ونورِ خدا ظلمتی شگرف
ابلیس بام و کعبه ی خود را درآن نهاد
زوّار کفر را به عطش در طواف خویش
هر دم زند صَلا....
اینک مخواه تا که کسی آفتاب را
در پیش چشم ظلم پرست تو آورد
سمتِ تو بر خلاف سر کوه نور بود
غلطک زنان تو جانب ابلیس میروی
در درّه ای عمیق...
امّا میان سّرِ سُوّیدای آن دلت
سّری زنور بود.
چشم دلت همیشه به پشت و سرآسمه *
کین پشت سر تلأ لوی از آفتاب کو
گفتی که آه روشنی اش را
به من دهید،
در حیرتی که جانب حرمان حواله بود
هم ارغنون سینه ات ابلیس مینواخت
اینک زکورسوی دلت روزنی بیاب
خصمیست در درون توگوئی که اژدهاست
سیری ندارد او
با معده ای بزرگ
(هل من مزید ) نعره ای از کام نفس تو
این خصم را بکش
زین منجلاب کینه و ظلمت رها شوی
با رقص عشق گشته رها همچو،قرص ماه
بی نقص در هوای خدا شادمان شوی،
وندر شراب خلد بیابی تو پوز خویش
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
* سرآسیمه)
رمضان 89.6.13
انجمن شاعران نیمایی/شعر نو
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
نخستین شعرهای آزاد نیما – (مانی امین)
در تمام طول این هفده سال نیما مدام در فکر یافتن قالبی نوین و مناسب برای شعر فارسی و در کوشش و پژوهش در این راه بود، قالبی که در آن بتواند صورت و معنای نوینی را که مورد نظرش بود جا دهد و شعر فارسی را از رکود و رخوت هزار ساله بیرون آورد و به آن جان و روح تازه ای ببخشد. در این راه پیوسته به تجربه های تازه دست می زد و تحقیق و تمرین می کرد. حاصل این تجربه اندوزی دراز مدت و جستُ جوی دیرپا، مستزاد گونه ها، مسمط واره ها، ترکیب بندها، چند پاره ها، دو بیتی پیوسته ها و گونه های دیگر شعر نیمه سنتی و نوکلاسیک همچون "ای شب"(١٣٠١)، "شیر" (١٣٠١)، "افسانه"(١٣٠١)، "یادگار"( ١٣٠٢)، "محبس" (١٣٠٣)، "خارکن" (١٣٠٣)، "خانواده سرباز" (١٣٠٤)، "از ترکش روزگار"(١٣٠٥)، "به یاد وطنم"(١٣٠٥)، "تسلیم شده"(١٣٠٥)، "شمع کرجی"(١٣٠٥)، "قو" (١٣٠٥)، "قلب قوی"(١٣٠٥)، "گرگ"(١٣٠٥)، "آواز قفس" (١٣٠٥)،"جامه مقتول (١٣٠٥)، "شهید گمنام" (١٣٠٦)، "سرباز فولادین" (١٣٠٦) ، "بهار" ( ١٣٠٨)، "سال نو" ( ١٣٠٩) و "صبح" (١٣١٠) بود.
از این دسته از شعرهای نیما شعر "ای شب" نخستین شعرش بود که در نشریه ای منتشر شد. این نشریه هفته نامه نوبهار بود که این شعر او را در پاییز سال ١٣٠١ منتشر کرد.
بالاخره نیما از زمستان سال ١٣١٦ سرودن شعرهای آزادش را شروع کرد و نخستین شعر آزادش را با نام "ققنوس" در بهمن ماه این سال سرود. پیش از سرودن شعر "ققنوس" نیما به مدت سه سال هیچ شعری نسرود. در فاصله این سه سال، یعنی از آذرماه سال ١٣١٣ که او منظومه بلند "قلعه سقریم" را در قالب مثنوی و تحت تأثیر منظومه های نظامی گنجوی، در چند شبی که در دهکده یوش بود و بنا بر نوشته خودش تنهایی بی نهایت مشوشش ساخته بود، به یاد دوست سراپا حس و مهربانی اش، جهانگیر سرتیپ پور سرود، تا بهمن ماه سال ١٣١٦ که شعر "ققنوس" را سرود؛ سراسر در کار تفکر و تأمل روی شیوه نوین سرایش شعر بود و روی این شیوه تحقیق و مطالعه و کار می کرد. او در این سه سال تمام نیروی فکری و توان روانی اش را صرف کار پژوهش و بررسی روی سبک تازه ای کرد که در حال زایش و پرورش آن بود و چون مادری باردار، نطفه سبک نوینش را در بطن جان و ذهن و روانش می پرورد. در این سه سال او چون مرغی بلند پرواز روی تخم زرین خود که همانا شعر آزادش بود خوابیده و در حال بار آوردن و به ثمر نشاندن آن بود.
به این ترتیب "ققنوس" نخستین شعر آزاد نیماست و این نخستین شعر آزاد را او درست در چهل سالگی، یعنی در اوج شکوفایی جوانی و بلوغ حسی، عاطفی و فکری، و در سال های آخر نیمه نخست عمر شاعری اش و بیست و دو سال مانده به پایان عمرش سرود. با این حساب، هم اکنون، از عمر نخستین شعر آزادی که نیما سرود، درست هفتاد سال می گذرد و بهمن ماه امسال هفتادمین سالگرد تولد شعر آزاد نیمایی است.
شعر "ققنوس"، این نخستین شعر آزاد نیما که یکی از درخشان ترین شعرهای او نیز هست، اینگونه آغاز می شود:
ققنوس مرغ خوشخوان، آوازه جهان
آواره مانده از وزش بادهای سرد
بر شاخ خیزران
بنشسته است فرد
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان.
در این شعر نیما توصیفی سمبلیک و شاعرانه از جایگاه خود و شخصیت ققنوس وارش در شعر معاصر فارسی ارائه می دهد و سرنوشت و آینده اش را که همانا ایثار و ازخودگذشتگی و گذر از مرزهای شهادت در هنر است روشن بینانه پیش بینی می کند. او خود را ققنوس شعر زمانه اش می داند، مرغی خوشخوان و نامدار که از وزش بادهای سرد بی مهری و عداوت و کینه معاصران تنگ نظر و کوتاه بینش آواره می ماند، و در حالی که سایر پرندگان شعر فارسی دسته جمعی، گرداگرد او بر سر شاخساران بستان شعر نشسته اند، او مطرود و منزوی بر سر شاخه خیزرانی تنها نشسته و از دید آن مرغان غریبه ای ست غریب و بی کس و کار.
او خود را ققنوسی می داند که آوازه خوان نغمه های غریبه و ناآشنا و صداهای دور است، بنیاد آوازهایش ناله های گمشده است و از رشته های پاره صدها صدای دور، دیوار بنای شعر نوین را می سازد.
سرانجامش نیز جز سوختن در آتش رنج های درونی نیست، سوختنی که بارآور است و پر برکت، و سبب می شود که فرزندانش که جوجه هایی از تخم او هستند، از دل خاکسترش سر بر آورند و به ثمر برسند.
"ققنوس" گرچه نخستین شعر آزادی بود که نیمایوشیج سرود ولی نخستین شعر آزاد منتشر شده از او نبود و نیما برای انتشار آن بیش از دو سال صبر کرد و منتظر فرصت مناسب ماند.
در سال ١٣١٧ نیما به استخدام وزارت فرهنگ در آمد و کمی بعد، کارمند اداره تازه تأسیس موسیقی شد. در همین سال مین باشیان که از افسران موسیقیدان بود، مأمور نشر مجله موسیقی در اداره موسیقی شد. او از صادق هدایت، عبدالحسین نوشین، ضیا هشترودی و چند هنرشناس فرهیخته دیگر دعوت به همکاری کرد و با یاری آنان هیئت تحریریه ای روشنفکر و هنرمند برای مجله موسیقی برگزید. نیما هم که کارمند اداره موسیقی بود به دعوت هدایت و نوشین به این تحریریه پیوست، و به این ترتیب فرصت مناسبی پیش آمد تا چند نویسنده برجسته در کنار هم مجله ای هنری را که در نوع خود نخستین مجله هنری در ایران بود، اداره کنند.
مجله موسیقی جایگاهی مناسب برای انتشار شعرهای آزاد نیما بود و او انتشار شعرهای آزادش را با این مجله آغاز کرد و نخستین شعرهای آزادش را در این مجله منتشر کرد. نخستین شعر آزادی که نیما در مجله موسیقی منتشر کرد شعر "غراب" بود که آن را در مهرماه سال ١٣١٧، هشت ماه پس از سرودن شعر "ققنوس" سروده بود. به این ترتیب شعر "غراب" نخستین شعر آزاد منتشر شده از نیما در نشریات است. این شعر چنین آغاز می شود:
وقت غروب کز بر کهسار، آفتاب
با رنگ های زرد غمش هست در حجاب
تنها نشسته بر سر ساحل یکی غراب
وز دور آبها
همرنگ آسمان شده اند و یکی بلوط
زرد از خزان
کرده ست روی پارچه سنگی به سر سقوط
زان نقطه های دور
پیداست نقطه سیهی
این آدمی بود به رهی
جویای گوشه ای که ز چشم کسان نهان
با آن کند دمی غم پنهان دل بیان.
پس از سرودن شعر "غراب" دوباره نیما به سرودن شعرهای کلاسیک و نوکلاسیک روی آورد و در پاییز و زمستان سال ١٣١٧ شعر نوکلاسیک "مرغ غم" را با قالبی مستزاد گونه و نیز پنج غزل سنتی سرود.
در سال ١٣١٨، نیما سه شعر آزاد دیگر به نام های "می خندد"، " گل مهتاب" و "وای بر من" سرود. او این شعرهای آزادش را هم، پیش از انتشار "ققنوس"، در مجله موسیقی منتشر کرد. سرانجام، پس از دو سال و چند ماه صبر و انتظار ، نوبت به انتشار شعر "ققنوس" رسید و این شعر در اردیبهشت ماه سال ١٣١٩، در شماره دوم سال دوم مجله موسیقی منتشر شد، و به احتمال زیاد، نیما این شعر را در پاسخ به مخالفان شعرهای آزادش که با انتشار چند شعر آزاد قبلی اش، به خصوص شعر "گل مهتاب"، مخالفت و اعتراض شدیدشان برانگیخته شده بود، انتشار داد تا جوابی دندان شکن و قاطع به آنان داده باشد.
در فروردین ماه همین سال، نیما شعر آزاد دیگری با عنوان "لاشخورها" سرود و در خرداد ماه این سال نخستین منظومه آزاد خود "خانه سریویلی" را سرود و در مقدمه ای که بر این منظومه نگاشت برای نخستین بار عنوان "شعر آزاد" را برای این گونه شعرهای خود برگزید و درباره این شعرهایش چنین نوشت:
" این شعرهای آزاد، آرام و شمرده و با رعایت نقطه گذاری و به حال طبیعی خوانده می شوند؛ همانطور که یک قطعه نثر را می خوانند."
منظومه "خانه سریویلی" چنین آغاز می شود:
ساکنین دره های سردسیر کوهساران شمال
آن زمان در حال آرامش
زندگی شان بود
وز فریب تازه زشت بدانگیزان
فکرت آنان نمی آشفت، از این رو
بود در آن جایگه سرگرم هر چیزی به کار خود.
از پس برگ درختان به هم پیچیده، آهسته
رنگ دل آویز خود را آفتاب
می پراکند و شبان نم گرفته در مه دایم
از فراز کوهساران تیرگی شان را
خامش و بی همهمه روی چمنها پخش می کردند
سریویلی، آن یگانه شاعر بومی هم،
کرده خو با زندگی روستایی در وثاق خود
زندگی می کرد
شاد و خرم.
نخستین بار نیما دو تا از شعرهای آزادش را در نخستین کنگره نویسندگان و شاعران، در چهارشنبه شب پنجم تیرماه سال ١٣٢٥، در حالی که برق رفته بود، در فضایی نیمه تاریک و شاعرانه، در زیر نور شمع خواند. این شعرها عبارت بودند از شعرهای "آی آدمها" ( سروده ٢٧ آذر ١٣٢٠) و "مادری و پسری" (سروده ٥ اردیبهشت ١٣٢٣). شعر "آی آدمها" چنین شروع می شود:
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان.
شعر "مادری و پسری" اینگونه آغاز می شود:
در دل کومه خاموش فقیر
خبری نیست ولی هست خبر
دور از هر کسی آنجا شب او
می کند قصه ز شبهای دگر
کوره می سوزد و هر شعله به رقص
دمبدم می بردش بند از بند
این سکونت که در آنجاست به پا
با سکوت شب دارد پیوند.
در توضیحی بر این شعر نیما چنین نوشته است:
" ملت ما محتاج به شنیدن حرف های جدی است، این کار با دکلاماسیون انجام می گیرد. من معتقدم که شعر فارسی باید وزنی را اختیار کند که به واسطه جدا شدن از موسیقی یک روند ما به کار دکلاماسیون بخورد."
به این ترتیب، هفتاد سال پیش، با این شعرهای آزاد، درخت هماره برومند و همیشه بارور شعر آزاد نیمایی شکوفا شد و به بار و بر نشست. سرسبزی اش پایدار و بارآوری اش ماندگار باد.
انجمن شاعران نیمایی/شعر نو
طبقه بندی: سبك نیمایی،
شعری از جناب حسین امتحانی
مانکن
شما
از دیدگاه من
جهان را یک خیابان دو سویه
با تقاطع های نا محدود می بینید
پر از ماشین پر از ویترین
که آدمها
همیشه عصرها را بی هدف
در جای جایش گیج می لولند
چرا که مانکنی هستم کنار یک پاساژ
محکوم پوششهای هر روزه
کت وشلوارراوارونه پوشیدن
برایم آرزویی هست
که شاید جلب گردانم
کمی احساس را
از چشمهای شیشه ایی قلبی پلاستیکی
از آنجا که دقیقا روبه رویم پشت ویترینی
به زیر چکه های لامپهای آبی و قرمز
نشسته یک عروسک در سپید یک لباس فرم
و خیره هی تعارف می کند گلهای دستش را
بدون باطری هرگز نمی خندد
وباموسیقی تکراری فریادها و بوق ها و کفش ها
هرروزمی خواند هرشب می خواند
هر روز می رقصد هر شب می رقصد
انجمن شاعران نیمایی/شعرنو
طبقه بندی: اشعار نیمایی شاعران معاصر،
در شب ِ سرد ِ زمستانی
در شب ِ سرد ِ زمستانی
کورهی ِ خورشید هم ، چون کورهی ِ گرم ِ چراغ ِ من نمیسوزد .
و به مانند ِ چراغ ِ من
نه میافروزد چراغی هیچ ؛
نه فرو بسته به یخ ، ماهی که از بالا میافروزد .
من چراغم را در آمد رفتن ِ همسایهام افروختم در یک شب ِ تاریک
و شب ِ سرد ِ زمستان بود ،
باد میپیچید با کاج ،
در میان ِ کومهها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهی ِ باریک .
و هنوزم قصّه بر یادست
وین سخن آویزهی ِ لب :
که میافروزد ؟ که میسوزد ؟
چه کسی این قصّه را در دل میاندوزد ؟
در شب ِ سرد ِ زمستانی ،
کورهی ِ خورشید هم ، چون کورهی ِ گرم ِ چراغ ِ من نمیسوزد .
انجمن شاعران نیمایی/شعرنو
طبقه بندی: برگزیده اشعار نیما یوشیج،
